نمی دونم چرا اما بعضی وقتا...و این روزها اکثرا دلم می خواهد بروم به جنگل .با درختان حرف بزنم ... کمی داد و فریاد کنم...
دلم می خواهد یه کلبه جنگلی داشته باشم... که درون یک جنگل سر سبز باصفا است..
که هر وقت دلم از ادم های اطرافم می گیرد بروم انجا.. در هوای سرد جنگل قهوه داغ بنوشم...زیر سایه سبز درختان کتاب بخوانم و یا حتی کتابی را بنویسم...
روز تولد دلبر هم همانجا برایش یه تولد دو نفری بگیرم
...
آرزو بر جوانان عیب نیست:)
برچسب:
نویسنده: طاها زارعیان
از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت![]()
ملک الشعرای بهار
برچسب:
نویسنده: طاها زارعیان
#سیامک_تقی_زاده
@strawXberry
برچسب:
نویسنده: طاها زارعیان
غوغا نمی شدو...
در وا نمی شدو...
اتش درون چادر زهرا نمی شدو...
برچسب:
نویسنده: طاها زارعیان
یکی عاشقه...
یکی دیوونس
یکی دیوونس
یکی دیوونس:)
برچسب:
نویسنده: طاها زارعیان
برچسب:
نویسنده: طاها زارعیان